غزل شماره ۷ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای گل رویت بود مژگان به چشمم خارها
صد ماه کنعانی برم چون نقش بر دیوارها
احوال آزار مرا پرسیده بودی از کرم
سهل است با هجر تو بر جان سختی آزارها
لیک از وفور انتظار، شد چشم گریانم چهار
شاید کند آن غمگسار، غم خواری بیمارها
نا آمدن را تیر بیم از طعن مردم وجه نیست
هستند صافیطینتان عاری ز عیب و عارها
نبود تفاوت پیش من از نامدن تا آمدن
این بس که خالد در دلت باری گذشت از بارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و تأثیر چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید که مژگان او مانند خارهایی در چشمش هستند. او از شدت عشق و انتظارش برای معشوق درد میکشد و در پی غم و رنج ناشی از دوری، چشمش به شدت گریان شده است. شاعر همچنین میگوید که نه تنها غیبت محبوبش او را آزار میدهد، بلکه دوری از او حتی اهمیت چندانی ندارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشقش به محبوبش هنوز هم قوی و پایدار است.