قطعه شماره ۲۴ (هنگام ترک مشهد مقدس و وداع با حضرت رضا علیه السلام) خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خالد بیا و عزم سفر زین مقام کن
بر روضه رضا به دل و جان سلام کن
از گفتگوی خام روافض دلم گرفت
بر بند بار و قطع سخنهای خام کن
بدعت سرای طوس نه جای اقامت است
برخیز و روی دل به در پیر جام کن
از خاک قندهار و هری نیز درگذر
مقصود دل چو خاص بود ترک عام کن
وز شام و مکه ات گره از کار وا نشد
من بعد صبح را به ره هند شام کن
خود را به خاک پای غلام علی فکن
محو هوای روضه دارالسلام کن
در کار خواجگی همه عمرم به باد رفت
خود را دمی به خدمت آن شه غلام کن
خالد چو هیچکس به سخن مرد ره نشد
بگذر ز هر چه هست و سخن را تمام کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خالد میخواهد که از محل کنونی خارج شود و به زینت زیارت امام رضا در مشهد برود. او از گفتگوهای بیثمر و خالی دلگیر است و درخواست دارد که به جای ماندن در جای نامناسب، به مکانهای مقدس سفر کند. شاعر به اهمیت تحولی در زندگی و زیارت مکانهای مذهبی اشاره میکند و تأکید دارد که باید خود را به خدمت اهل بیت (علیهمالسلام) برساند و از دغدغههای دنیوی رها شود. در نهایت، شاعر او را تشویق میکند که هرچه را که مانع اوست کنار بگذارد و به مسیر صحیحی هدایت شود.