قطعه شماره ۳۷ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بی روی تو رفت طاقت از دل
در دست نماند اختیارم
جز شوق وصال روی خوبت
نبود به دل حزین قرارم
از هجر تو جان به لب رسیده
رحمی بنما به حال زارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و درد فراق است. شاعر میگوید که بیوجود معشوق، طاقت و کنترل بر دلش از بین رفته و فقط شوق دیدار معشوق در دلش باقی مانده است. او به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و از او خواسته است که به حال زار او رحم کند.