شمارهٔ ۱۰۳ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
افسوس که ره بینان یک یک ز نظر رفتند
وز راه سبکباری با هم به سفر رفتند
پای از سر و جان بر کف در راه رضا بودند
از یار چو فرمان شد مجموع به سر رفتند
همراه طلب کایشان از دولت همراهی
در بادیهٔ حیرت ایمن ز خطر رفتند
بودند به صد عشرت در قصر جهان عمری
و آخر دل پر حسرت زاین خانه به در رفتند
بر اهل نظر کاری جز عجز نشد معلوم
در کارگه عزّت هرچند که در رفتند
از راه جهانداری برتاب خیالی روی
ز آن روی که همراهان از راه دگر رفتند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به غم و اندوه مسافرانی اشاره میکند که در مسیر زندگی، به دلیل ناپایداری و تغییرات، از یکدیگر جدا شدهاند. آنها در مسیر جستجوی رضایت و خوشبختی، دلباخته و مصمم بودند، اما در نهایت به حسرت میرسند. این افراد با وجود شادیهای فراوان در زندگیشان، از دنیای مادی و قصرهای خوشبختی جدا میشوند و به خاطر جداییها و چالشها، حسرتی عمیق در دل دارند. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که در دنیای شگفتانگیز زندگی، تلاشها و آرزوهای انسانها گاهی بینتیجه میماند.