شمارهٔ ۱۰۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دل از باطن آن فرقه که صاحب قدمند
همّتی خواه که این طایفه اهل کرمند
آبروی ابد از اشک ندامت بطلب
که شهانند کسانی که ندیم ندمند
با غمت یاری جان و دلم امروزی نیست
به تمنّای تو عمری ست که ایشان به همند
به هوای دهن تنگ تو اصحاب وجود
سالکانند که سر گشتهٔ راه عدمند
ای خیالی چه غم از رنج بیابان فراق
محرمان درِ او را که مقیم حرمند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف گروهی میپردازد که دارای مقام و مرتبهای خاص هستند و از آنها خواسته میشود تا با اشک ندامت به طلب آبروی ابدی بپردازند. شاعر به اندوه خود اشاره میکند و میگوید که این غم به طور مداوم او را آزار میدهد. همچنین، به اشاره به یاران و سالکانی میپردازد که در جستجوی حقیقت و معنای عمیقتری در زندگی هستند. در نهایت، شاعر از خیالی یاد میکند که تحت تأثیر دوری و فراق رنج میبرد، اما به کسانی که در حرم امن قرار دارند، حسرت میورزد.