شمارهٔ ۱۱۵ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
باد اگر یاد سرو ما نکند
سرو را دل هوا هوا نکند
پیش زلف تو مشگ مسکین است
آری اصل نکو خطا نکند
گو به دست آر شیشهٔ دل ما
تا سر زلف زیر پا نکند
دارد آن رخ به خطّ سبز نشان
که مراد کسی روا نکند
کو عزیزی که از سگ کویت
بشنود خواری و دعا نکند
ای خیالی ز سیل اشک چه سود
یار اگر روی سوی ما نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و ناامیدی شاعر میپردازد. شاعر به باد اشاره میکند که اگر نامی از معشوق نبرد، هیچکس به سرو، که نماد زیبایی و شایستگی است، توجهی نخواهد کرد. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و بیان میکند که زلفهای او حتی زیباتر از مشکی هستند که دل را تسخیر میکند. شاعر از معشوق میخواهد که دل او را به دست آورد تا دلش دچار اندوه نشود. او همچنین به این نکته اشاره میکند که زیبایی معشوق به قدری خاص است که کسی نمیتواند خواستههای خود را از او طلب کند. در نهایت، شاعر از آن میگوید که اگر یاری به او توجه نکند، اشکهایش بیفایده خواهد بود.