شمارهٔ ۱۲۳ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به بازی حلقهٔ زلف تو دل برد از من و خم زد
به وقت خویش بادا وقت ما را گرچه بر هم زد
به ابرویت که از ماه نو این مقدار بسیار است
که پیش ابروی شوخ تو لاف دلبری کم زد
کمینه حاصل مهر از گداییِّ درت این است
که رایات شهنشاهی بر این فیروزه طارم زد
دلِ نی بس که می سوزد ز تاب آتش هجران
چو شمعش از دهن دودی برآمد هرکجا دم زد
در این سودا ملایک را ز عزّت دم فروبستند
نخستین آتشی کز عشق پیدا شد بر آدم زد
بوَد کز عالم معنی برآرد سر به آزادی
خیالی کز سر رندی قدم بر هر دو عالم زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که بازی و جذبه او دلش را ربوده است. او به ابرو و طعنههای معشوقهاش میبالد و میگوید که زیبایی او حتی از ماه نو نیز بیشتر است. شاعر از عشق و آتش جدایی میگوید و احساساتش را نسبت به معشوق بیان میکند، همچنین به تأثیر عشق بر خلقت و معانی عمیق زندگی اشاره دارد. در نهایت، او میگوید که عشق و زیبایی معشوق باعث به وجود آمدن روحهای آزاد و پرشور در جهان شده است.