شمارهٔ ۱۲۲ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با غمت هرچند کار درد ما مشکل شود
سرنوشتی از ازل این بود تا حاصل شود
هرگز این درد نهانی را دوا پیدا نشد
بعد عمری گر شود آن هم به درد دل شود
می زنم از گریه بر خاک رهت آبی و باز
ز آن همی ترسم که پای مرکبت در گِل شود
تا به کی سرو سهی دعویّ آزادی کند
تو یکی بخرام تا دعویّ او باطل شود
چون خیالی را سر عقل خیال اندیش نیست
ساقیا جامی بده ز آن می که لایعقل شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلی که در اینجا آمده، به موضوعاتی چون درد و غم اشاره دارد. شاعر به نوعی از سرنوشت و مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه است، پرداخته و بیان میکند که هیچ درمانی برای درد نهانیاش وجود ندارد. همچنین، احساساتی همچون گریه و ترس از موانع را در عشق و مسیر زندگی خود ذکر میکند. در پایان، دعوت به نوشیدن شراب میکند تا از حالتهای فکری و خیالی رهایی یابد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از احساسات عاشقانه و اندوهناک است.