نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

به جهان لطیف طبعی که ز خود ملال دارد

ز غم رخش چه گویم که دلم چه حال دارد

قدحی که جان زارم نه به یاد او بنوشد

غم او حرام بادم دل اگر حلال دارد

به چمن که نسخه بُرد از دهن و رخش ندانم

که درون غنچه خون است و گل انفعال دارد

گنهی چو آید از سر بنهم بر آستانش

به امید آنکه روزی دو سه پایمال دارد

چه عجب اگر برم پی به حدایق میانش

به معانی خیالی که همین خیال دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر می‌پردازد. او از دنیای لطیف و زیبایی که در اطرافش وجود دارد، اما با دلی مملو از غم و اندوه، صحبت می‌کند. شاعر به غم معشوق خود اشاره کرده و افکارش را درباره‌ی زیبایی‌های طبیعت و عشق بیان می‌کند. او به نوشیدن ظرفی که گویی به خاطر عشقش ملالت دارد، اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که غم معشوقش نمی‌تواند برای او خوشایند باشد. در نهایت، او از آرزوی رسیدن به زیبایی‌های واقعی و گفت‌وگو در مورد معانی عمیق زندگی سخن می‌گوید.