شمارهٔ ۱۳۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به سودای تو دل را عشق و همّت یار شد
نقد جان بر کف نهاد و بر سر بازار شد
ما ز دام خویشتن بینی به کلّی رسته ایم
وای بر مرغی که صید حلقهٔ پندار شد
از گلستان جمالت اهل معنی را چه سود
چون گلی نآمد به دست و پای دل پرخار شد
نرگس خون ریز یار از بس که بی پرهیز بود
ترک خونخواری نکرد و عاقبت بیمار شد
آفتابیّ و خیالی را ز مهرت ذرّهای
کم نمیگردد اگرچه دردسر بسیار شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و جدایی میپردازد. شاعر از دل و همت خود که به عشق معشوق مشغول شده، یاد میکند و میگوید که برای رسیدن به او، جانش را نیز ریسک کرده است. او همچنین به رهایی از دامهای درونی و پندارها اشاره میکند و میگوید که گرفتار شدن در افکار، انسان را به زوال میکشاند. در ادامه، به زیبایی معشوق و ناکامی اهل دل اشاره میشود و نشان میدهد که حتی در زیبایی، درد و رنج وجود دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق همواره با مشکلات همراه است، اما این مشکلات نمیتواند از میزان محبت کاسته شود.