نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به کی چشم تو جز غارت دین‌ها نکند

گویَش از جانب ما تا دگر این‌ها نکند

سر شوریده به پایت نرسد تا فلکش

بر سرِ راه تو یکسان به زمین‌ها نکند

چشمت از شیشهٔ دل‌ها شکند باکی نیست

که تواند که چنان مست چنین‌ها نکند

رو به صرّاف خرد خاتم یاقوت نمای

تا به جز مِهرِ تو را مُهر نگین‌ها نکند

تکیه بر منبر و محراب کند زاهد شهر

مستِ جام کرمت تکیه بر این‌ها نکند

گوشه‌ای گیرد از ایّام خیالی اگرش

چشم شوخ تو به هر گوشه کمین‌ها نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی ابراز نارضایتی و سوال از عشق و معشوق است. شاعر از چشم معشوق می‌پرسد که تا کی فقط نظاره‌گر نابودی دین‌ها و ارزش‌هاست و ابراز می‌کند که عشق واقعی نمی‌تواند بدون توجه به دیگران زندگی کند. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید چشمانش قدرت شکستن دل‌ها را دارند، اما نباید فقط درگیر زیبایی خود باشد. در نهایت، شاعر به زاهدان و عبادت‌گران اشاره می‌کند و می‌گوید که آنها نیز از عشق واقعی غافلند و فقط بر ظواهر تکیه می‌کنند. این شعر به نوعی نقدی بر سادگی و سطحی‌نگری در محبت و ایمان دارد.