شمارهٔ ۱۳۰ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا بنفشه برد بویی از خطت در تاب شد
چون لبت را دید کوثر از خجالت آب شد
نرگس مردم فریبت هیچ می دانی که چیست
فتنه یی کآخر ز جام ناز مستت خواب شد
بود مقصود دلم نقش دهان تنگ تو
آن هم از بی طالعیِّ بختِ من نایاب شد
گوشهٔ ابرو نمودی باز از سودای تو
می فروشان را هوای گوشهٔ محراب شد
دیده بر رویم ز سیل خون دری بگشاد و گفت
ای خیالی تنگدل منشین که فتح باب شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر از بویی که بنفشه به دنبال خط معشوق میبرد، سخن میگوید و به خجالت کوثر (مظهر زیبایی) وقتی لب معشوق را میبیند، اشاره میکند. نرگس، به عنوان نماد فریبندگی، و همچنین آرزوهای شاعر در مورد معشوق آورده شده است. او با ابراز حسرت به خاطر عدم نصیب خود به عشق واقعی، به گوشه ابرو معشوق و تأثیرش بر دیگران اشاره میکند. در پایان، شاعر از احساسات درونی خود و تمایل به نزدیک شدن به معشوق سخن میگوید.