نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا ز خاک قَدَمَت باد خبر می‌آرد

سرمه را دیده کجا پیش نظر می‌آرد

باد صدبار سر زلف تو را جانب رخ

می‌برد تا که شبی را به سحر می‌آرد

هر معمّا که به صد خون جگر گفت دلم

اشک می‌آید و چون آب به در می‌آرد

پا منه بر سرِ آن رهگذر ای دل گستاخ

سروِ ما را چو از این راه گذر می‌آرد

هر شبی اشک خیالی ز ره دریا بار

پیش کش نزد خیال تو گهر می‌آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تأثیر و زیبایی عشق سخن می‌گوید. باد به عنوان پیامی از معشوق، سرمه را به چشم می‌آورد و به زلف محبوب اشاره می‌کند. شاعر درد دل‌هایش را با اشک و غم بیان می‌کند و به خود یادآوری می‌کند که نباید بر دیگران پا بگذارد، زیرا عشق او مثل سرو زیبایی است که در مسیر زندگی‌اش قرار دارد. در نهایت، او با خیال معشوق شب‌ها اشک می‌ریزد و دریا را می‌بیند که گوهری از عشق را به او هدیه می‌دهد.