شمارهٔ ۱۳۷ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا خرد خیمه سوی عالم جسمانی زد
عشق در کشور جان رایت سلطانی زد
طرّهٔ زلف بتان حلقهٔ رسوایی شد
کافر چشم بتان راه مسلمانی زد
یار چون پردهٔ ناموس فرو هشت ز رخ
عقل سرگشته قدم در ره حیرانی زد
باشد از طرف رخ دوست کسی را دل جمع
که چو زلف سیهش دم ز پریشانی زد
تا تو در راه طلب پا ننهی بر سر خویش
قدم راست در این بادیه نتوانی زد
ساقیا دست بشوی از می و بنگر که سبو
بر سر از شرمِ گنه دست پشیمانی زد
گرنه آئین خیالی صفت نادانی ست
پیش اصحاب چرا لاف سخندانی زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف حالات عشق و تمایلات انسانی پرداخته است. در آن عشق به عنوان نیرویی قدرتمند معرفی شده که انسان را به سوی عالم محسوس کشانده و روح را دچار حیرت و پریشانی میکند. در شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره شده و تأکید بر این است که تنها با قدم گذاشتن در راه عشق میتوان به درک عمیقتری از زندگی رسید. همچنین به نکتهای اشاره شده که در جستجوی حقیقت باید از خودخواهیها و گناهان گذشته رها شد و با نگاهی الهی به خود و دیگران نگریست. در نهایت، شعری انتقادی نسبت به نادانی و خودبزرگبینی انسانها نیز وجود دارد که بر اهمیت آگاهی و فهم صحیح از خود و دیگران تأکید میکند.