شمارهٔ ۱۷۴ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل نه جز غصّه محرمی دارد
نه به جز ناله همدمی دارد
دهنت تازه کرد ریش دلم
گرچه در حقه مرهمی دارد
تو نه آنی که گر بمیرم من
از غم من تو را غمی دارد
چه نهان دارم ای رقیب از تو
که به تو هرگزم نمی دارد
بازم آواز نی ببرد از هوش
وقت نی خوش که خوش دمی دارد
تا خیالی به ترک عالم گفت
به سر خویش عالمی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و غمهایی میپردازد که دل انسان را پُر کردهاند. شاعر به غم و تنهایی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ همدمی ندارد و تنها نالههایش را با دل میزند. او به معشوق خود میگوید که از مرگ او هیچ غمی نمیخورد و اشاره میکند که در دل خود رازهایی دارد که هیچگاه به او نخواهد گفت. در نهایت، شعر به این نکته میرسد که زندگی، مثل یک نوازندگی نی، با وجود تمامی غمها و مشکلات، هنوز هم لحظات خوشی را در خود دارد.