نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شد

دم ز آیین محبّت زد و نامش دل شد

بادهٔ شوق تو یارب چه شرابی ست کز او

به یکی جرعه دلِ شیفته لایعقل شد

اوّل از هر دو جهان دیدهٔ من راه نظر

بست و آنگاه تماشای تو را قابل شد

حاصل کار تو ای دل به جز این نیست ز عشق

که سراسر همهٔ کار تو بی حاصل شد

گو مباش از طرف کار خیالی غافل

که ز سودای خطت کار بر او مشکل شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به توصیف عواطف و احساسات ناشی از عشق می‌پردازد. در آغاز، به وجود آمدن دل از قطره‌ای خون اشاره می‌شود که به عشق و محبت تعلق دارد. باده شوق معشوق به قدری قوی است که دل را از حالت طبیعی خارج می‌کند. شاعر به تماشای معشوق و زیبایی او می‌پردازد و می‌گوید که در نهایت، تلاش‌ها و کارهای او به عشق، بی‌حاصل و ناکام مانده است. در انتها نیز باز تأکید می‌شود که نباید از عشق و خواسته‌های درونی غافل شد، زیرا این خواسته‌ها زندگی را دشوارتر می‌کند.