نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنچه بی‌روی توام گریه به روی آورده‌ست

سیل خون است که از دیده به جوی آورده‌ست

باده‌نوشان تو خرسند به بویی بودند

ز آن می لعل که ساقی به سبوی آورده‌ست

با غم عشق تو بی‌وجه مرا جان دادن

دل نمی‌داد ولی زلف تو روی آورده‌ست

قیمت نکهت زلف تو صبا می‌داند

که شب تیره از آن راه چو موی آورده‌ست

ای خیالی مده از دست که اکسیر بقاست

گرد خاکی که صبا ز آن سرِ کوی آورده‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و غم ناشی از عشق و زیبایی محبوب است. شاعر از اشک‌هایی که به خاطر دوری معشوق جاری می‌شود سخن می‌گوید و آن را به سیلی از خون تشبیه می‌کند. در ادامه به خوشی و سرخوشی باده‌نوشان اشاره می‌کند که از می لعل خوشبو لذت می‌برند. همچنین، با وجود غم عشق، دلش به زلف معشوق گرایش دارد و ارزش زیبایی زلف محبوب را صبا (باد) می‌داند. شاعر از خیال محبوب درخواست می‌کند که او را رها نکند، چرا که این خیال او را به زندگی ادامه می‌دهد. در نهایت، اشاره‌ای دارد به گرد خاکی که صبا از سر کوی محبوب به همراه می‌آورد.