شمارهٔ ۱۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن روز مه این نور سعادت به جبین داشت
کز راه ادب پیش رخت رو به زمین داشت
ز آن پیش که در کار کمان عقل برد پی
ابروی کماندار تو بر گوشه کمین داشت
گر با غمت از نعمت فردوس کنم یاد
دانی که مرا وسوسهٔ نفس بر این داشت
عمری ست که داریم سری بر قدم فقر
در عشق تو خود را نتوان بهتر از این داشت
بر ملک مکن تکیه که در زیر زمین است
آن کس که همه روی زمین زیر نگین داشت
نقد دل و جان صرف رهت کرد خیالی
در دست چو درویش تو نقدینه همین داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالت روحی خود و عشقش میپردازد. او به زیبایی و نور عشق اشاره میکند و از ادب و احترام در مقابل محبوب صحبت میکند. شاعر به کمان ابروی محبوبش که همچون آرزویی در کمین است، اشاره میکند و با یادآوری به نعمتهای بهشت، دچار وسوسههای نفس میشود. او از فقر و عشق میگوید و میفهمد که در عشق، خود را فراتر از این وضعیت نمییابد. همچنین، شاعر هشدار میدهد که به مادیات تکیه نکن، زیرا همه چیز در زیر زمین است و در نهایت همه چیز فانی است. شاعر با اشاره به فدا کردن دل و جانش برای عشق، در پایان به حالتی از درویشی و سادگی میرسد.