نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ - استقبال از کمال خجندی خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سرو هرگز در چمن کاری چنین زیبا نکرد

کز خجالت پیش بالای تو سر بالا نکرد

نقد جان در حلقهٔ زلف تو بازاری نیافت

تا متاعِ خوشدلی را در سر سودا نکرد

اشک را زآن رو فکندم از نظر کاندر رهت

زو ندیدم آب رویی تا مرا رسوا نکرد

ماجرای آب چشم گوهر افشان مرا

«تا شنید آن بی‌وفا دیگر گذر بر ما نکرد»

با خیالی روزگاری لعل شیرین کار تو

گفت روزی چارهٔ کارت کنم امّا نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و ناکامی است. شاعر اظهار می‌کند که در زیبایی چمن، مثل زیبایی معشوقه‌اش دیده نمی‌شود و از خجالت به او نگاه نمی‌کند. او نتوانسته است جانش را در زلف معشوقه‌اش معامله کند و اشک‌هایش را به خاطر معشوقه‌اش می‌ریزد، اما او تا به حال به او نگفته که چقدر او را می‌خواهد و حتی به او نگاه نکرده است. شاعر همچنین به خاطرات شیرین و امیدهایی که داشته اشاره می‌کند، اما در نهایت از ناامیدی و بی‌وفایی معشوقه‌اش سخن می‌گوید.