شمارهٔ ۱۹۵ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بس کز گریه چشم من به خونِ ناب میسازد
مرا در پیش مردم دم به دم بیآب میسازد
مگر دارد کمینی بر دل بیدار من چشمت
که هر ساعت به نازی خویش را در خواب میسازد
سبب رنج و غمت شد راحت و عیش مرا، بنگر
که چون بیخانمانی را خدا اسباب میسازد
صبا چون با سر زلف تو دستآویز میگردد
ز غم جمعی پریشانحال را در تاب میسازد
خیالی را که میسوزد از آن لب وعدهٔ بوسی
که بیمار تب هجر تو را عنّاب میسازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناک خود میگوید. او با گریه، چشمانش به خون مینشیند و این درد و عذابش باعث میشود که همه جا بیتاب و بیآب باشد. به نظر میرسد که چشم محبوبش کمین کرده و هر لحظه او را در خواب و خیال میسازد. همچنین نارضایتی از زندگی و رنجهایش را با بیخانمانی مقایسه میکند که خداوند برای او اسباب راحتی فراهم کرده است. در نهایت، او به یاد لبهای محبوبش و وعدههای دل انگیز آنها، به شدت دلتنگ و بیمار میشود. این شعر تعبیری از عشق معزّز و دردهای ناشی از دوری است.