نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۷ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

طالب دردِ عشق تو فکر دوا نمی‌کند

ورنه به جان بی‌دلان عشق چه‌ها نمی‌کند

هرچه در آن رضای تو نیست اگرچه طاعت است

جان به هوس نمی‌خرد دل به رضا نمی‌کند

وه که به جان دیگری غمزهٔ شوخِ تو ستم

می‌کند و رعایتِ خاطر ما نمی‌کند

گفتم اگر وفا کنی صرف تو باد عمر من

گفت برو که با کسی عمر وفا نمی‌کند

دوش سگ در توام گفت در عنایتی

باز کنم به روی تو، گفت، چرا نمی‌کند

هر نفس از زبان تو خواری خود به گوش خود

می‌شنود خیالی و غیر دعا نمی‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به احساس درد و عشق گوینده اشاره دارند. او از شرایطی سخن می‌گوید که عشق و زیبایی معشوقش به او عذاب می‌دهد و او را در رنج فرو می‌برد. گوینده بیان می‌کند که عشق واقعی و وفا وجود ندارد و هرچه در اختیارش باشد، اگر رضایت معشوق در آن نباشد، ارزش ندارد. او احساس ناتوانی و ناامیدی می‌کند و می‌فهمد که حتی دعا و خواسته‌هایش نیز به جایی نمی‌رسد. در واقع، این شعر تلخی‌های عشق و ناامیدی از محبوب را به تصویر می‌کشد.