شمارهٔ ۲۰۲ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی چو نیست که پیش تو عذر ما خواهد
تو در گذار که عذر تو را خدا خواهد
لبت خرید به بوسی مرا و جان طلبید
ضرور هر که خَرَد بنده آشنا خواهد
اگر چه هرچه ز من خواست می برد چشمت
هنوز تا دل بی رحم تو چه ها خواهد
به باد صبح بگو تا نسیم زلف تو را
به طالبی برساند که از هوا خواهد
کسی به کوی محبّت قدم تواند زد
که دست از همه وا دارد و تو را خواهد
بدین امید خیالی ملازم همه جاست
که جان دهد به هوای تو هرکجا خواهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و جدایی سخن میگوید. او به معشوق خود میگوید که هیچ کس نمیتواند عذرش را به او پیشکش کند و تنها خدا عذر او را خواهد پذیرفت. شاعر از تمایل و اشتیاق خود برای بوسهای میگوید و اینکه در عشق باید دست از تمامی خواستهها برداشت تا به محبت معشوق رسید. او به تصویرسازی از زلف معشوق و نسیم اشاره میکند و بر آن است که هر کس در جستجوی عشق باید از همه چیز بگذرد. در نهایت، شاعر بر امیدهایی تأکید دارد که عشق را در هر مکان و زمان همراه او خواهد داشت.