نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۴ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کسی کآشفتهٔ سودای آن زنجیر مو آمد

به هرجا رفت چون مجنون نمون شهر و کو آمد

به باغ از نکهت زلفت شبی سنبل صلا درداد

صبا عمری در این سودا برفت و مشک‌بو آمد

به اشک این بود دی عهدم که ننهد پا به روی من

ز عین بیرهی عهدم دگر کرد و به رو آمد

مرا حاصل همین بس از سرشک خویش ای مردم

که بار دیگر آب رفتهٔ بختم به جو آمد

پس از چندین سخن رمزی ز می گفتم به مخموران

صراحی را ز گفتارم همی در دل فرو آمد

اگرچه رفت بر باطل خیالی حاصل عمرت

چه غم چون در دل شیدا خیال روی او آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و آشفتگی ناشی از عشق می‌پردازد. او به عشقش مانند مجنونی بی‌قرار اشاره می‌کند که در پی معشوق خود به هر جا می‌رود. همچنین، شاعر از زیبایی و عطر معشوقش در طبیعت و باغ سخن می‌گوید و به یاد عهود و پیمان‌هایی که با خود بسته است، اشاره می‌کند. او از اشک و اندوهی که در دل دارد و امید به بازگشت به روزهای خوب می‌گوید. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که حتی با وجود مشکلات و خیال‌های بیهوده، وجود یاد معشوق در دلش تسکین‌دهنده است.