شمارهٔ ۲۱۵ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه هردم سیل اشک ما به دریا میرود
خوشدلم از جانب او هرچه بر ما میرود
گفتمش ای دیده این گوهرفشانی تا به کی
گفت میرانیم در ایّام او تا میرود
سرو قدّا بر حذر باش و خرامان کم خرام
کز غمت فریاد مشتاقان به بالا میرود
باغبانا صحبت گل را غنیمت دان که او
بعد سالی آمدهست امروز و فردا میرود
با تو از هستی خیالی را سری ماندهست و بس
وآن هم از دست غمت یک روز در پا میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با ابراز درد و اشک خود از مشکلات زندگی صحبت میکند، اما از طرفی رضایت خاطرش از وجود محبوب را نیز بیان میکند. او به دیدهاش میگوید که این اشکها و غمها تا کی ادامه خواهند داشت. همچنین به عشق و زیباییهای زندگی اشاره میکند و میگوید که وقت را باید غنیمت شمرد، زیرا زیباییها و لحظات خوب هر لحظه ممکن است از دست بروند. در پایان، به این نکته اشاره میکند که با وجود غم و مشکلات، وجود این غمها نیز موقتی است و روزی از بین خواهد رفت.