نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کمند زلف توام پای بند سودا کرد

به عهد سروِ قدت فتنه دست بالا کرد

به اهل حسن طریق جفا و شوخی داد

همان که محنت و غم را نصیبهٔ ما کرد

ز بس که گفت به مردم سرشک راز دلم

ببین که آخر کارش خدا چه رسوا کرد

اگر چه چشمهٔ خضر از نظر نهان شده بود

ولی به خنده دهان تو باز پیدا کرد

لب تو کرد به یک بوسه با خیالیِ خویش

به مرده آنچه خواص دم مسیحا کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی‌های معشوق می‌پردازد. شاعر به کمند زلف معشوق اشاره می‌کند که او را در دنیای عشق گرفتار کرده است. همچنین، او به زیبایی و فریبندگی معشوق و تاثیر آن بر دل‌های دیگران اشاره می‌کند و خاطرنشان می‌سازد که حتی راز دلش نیز به خاطر افشاگری معشوق، برملا شده است. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که لب‌های معشوق با یک بوسه، تاثیری شگفت‌انگیز و حیات‌بخش مانند معجزه دم مسیحا دارد. تمام این عناصر نشان‌دهنده عمق و پیچیدگی احساسات عاشقانه شاعر است.