شمارهٔ ۲۱۹ - استقبال از کمال خجندی خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر شبی ماه رخت پرده ز رو برگیرد
شمع از حسرت آن سوختن از سر گیرد
سوخت سر تا قدمم بهر تو چون شمع و هنوز
با تو سوز دل ما هیچ نمی درگیرد
آن زمان چهرهٔ مقصود توان دید که عشق
پردهٔ هستیِ ما را ز میان برگیرد
ای ملامتگر مستان خرابات تو نیز
باش تا یار شود ساقی و ساغر گیرد
در ازل با تو خیالی چو دم از رندی زد
حیف باشد که کنون شیوهٔ دیگر گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حسرت عاشقانه است. گوینده بیان میکند که اگر شب ماه زیبایی محبوبش را ببیند، به شعله شمعی میسوزد و این سوزش همچنان ادامه دارد. او هنوز دل در گرو عشق دارد، اما این احساساتش بیجواب مانده است. همچنین اشاره به این دارد که چهره محبوب تنها زمانی نمایان میشود که پردههای این دنیا کنار رود. در پایان، شاعر به ملامتگران میگوید که صبر کنند تا زمانی که معشوق به سراغشان بیاید و دوباره به حالت رندی بازگردند.