شمارهٔ ۲۲۰ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر قدح با لب میگون تو لافی دارد
زو نرنجی که به غایت دل صافی دارد
سینه از زخم فراق تو چنان شد نی را
که به هر جا که نهی دست شکافی دارد
چشم فتّان تو پیوسته ز ابرو و مژه
صف کشیده ست و به عشّاق مصافی دارد
محرم کوی تو محروم ز دیدار چراست
چون به گرد حرمِ کعبه طوافی دارد
گر کسی پیش خیالی کند اظهار سخن
هیچ کس را سخنی نیست که لافی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با بیان زیباییهای محبوب خود و درد فراق او، احساسات عمیقش را بیان میکند. او از دل صاف و بینقص محبوب میگوید که هرچند در میگساریها به او میبالند، اما دلش شکسته است. سینهاش به خاطر جدایی از معشوق به شدت رنجور است و هر جا که میرود، زخمهای فراق را احساس میکند. چشمان محبوب همواره در زینت ابرو و مژه، اشتیاق عاشقان را در خود دارد. شاعر از محروم بودن عاشقان از دیدار معشوق در کوی او گلایه میکند و میگوید که هیچ کس جرأت ابراز احساساتش را در مقابل زیبایی محبوب ندارد. در نهایت، این شعر به عمق عشق و درد جدایی اشاره دارد و بیانگر احساسات صادقانه شاعر است.