نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گل جامه دران بار دگر سر به در آورد

وز حال رفیقان گذشته خبر آورد

رخسارهٔ سروی و خط سبز نگاری ست

هر لاله و سنبل که سر از خاک برآورد

ساقی قدح بادهٔ گلرنگ به چرخ آر

چون گُل خبر از نغمهٔ مرغ سحر آورد

هر گوهر اشکی که دلم داشت نهانی

چشمم چو تو را دید روان در نظر آورد

از عمر خیالی به جز این بهره ندارد

کاندر قدم یار گرامی به سر آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با اشاره به گل‌هایی که دوباره به شکوفایی رسیده‌اند، به یاد دوستان گذشته و حال آنها می‌افتد. او زیبایی و نشاط را در چهره زیبا و نقش سبز معشوق می‌بیند و از ساقی می‌خواهد تا جام باده‌ای گلرنگ را بیاورد، چرا که این باده او را به یاد نغمه‌های صبح می‌اندازد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که هر اشکی که در دل داشته، با دیدن محبوبش در چشمش نمایان می‌شود و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که زندگی او تنها با حضور محبوبش معنا دارد.