شمارهٔ ۲۲۸ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گهی که باغ ز فصل بهار یاد دهد
بود که شاخ امل میوهٔ مراد دهد
اگر ز پردهٔ گِل گُل جمال ننماید
ز لطف چهرهٔ نو رفتگان که یاد دهد
مگر که چارهٔ کارم همو کند ورنه
ز جور او به که نالم مرا که داد دهد
به آب باده نشان آتش ستم ز آن پیش
که خاکِ هستیِ ما را فلک به باد دهد
امید قرب خیالی به سعی ممکن نیست
مگر ز عین عنایت خدا گشاد دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و یادآوری آنها اشاره میکند و اهمیت عشق و محبت را در زندگی نشان میدهد. او به زیبایی گلها و بدیهای عشق میپردازد و ناتوانی خود را از تغییر وضعیت ابراز میکند. همچنین از خداوند درخواست میکند که او را در مشکلات یاری کند و امید به بهبود اوضاع را تنها از عنایت الهی میداند. به طور کلی، شعر ترکیبی از زیبایی طبیعت و چالشهای درونی انسان است.