نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا یاد آن روی دیوانه کرد

که زنجیر زلف تو را شانه کرد

شبی از رخت نور دزدید شمع

روانش گرفتند و در خانه کرد

چه شمعی ندانم که پروانه را

در آتش فکندی و پروا نکرد

تشبّه به دندان او کرد دُر

چه گویم به غایت که مینا نکرد

خیالی به می بست پیمان چو دید

که ساقی اشارت به پیمانه کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد چهره‌ای دیوانه می‌افتد که زلف‌های معشوق را شانه می‌کرد. شبی از زیبایی معشوق، شمعی نورانی دزدیده شد و روح آن در خانه‌اش جا گرفت. شاعر نمی‌داند چه شمعی است که پروانه را به آتش می‌کشاند و بی‌پروا در آن می‌سوزد. او همچنین به جذابیت و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش در پی این خیالات می‌تپد، گویی ساقی او را به نوشیدنی دعوت کرده است.