نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا می سوزد آن بدخو که کار خودنکو سازد

عجب گر با چنین خوبی خدا اسباب او سازد

برآنم بعد از این کز رو برانم اشک را هر دم

وگرنه زود باشد کاو مرا بی آبرو سازد

هنوزم دست بر سر باشد از ذوقِ می لعلت

اگر بعد از اجل دوران زخاک من سبو سازد

مرا وقتی رسد در حلقهٔ زلف تو پیچیدن

که فکرِ آن میان از لاغری چون تار مو سازد

خیالی را مکن منع از حدیث آن لب شیرین

که طوطی را تمنّای شکر بسیار گو سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و ناراحتی ناشی از عشق به معشوق سخن می‌گوید. او به بدخوئی و بی‌رحمی محبوب اشاره می‌کند و نسبت به تدبیر خداوند در این موضوع تعجب می‌کند. شاعر به این فکر می‌کند که باید از ابراز احساسات خود جلوگیری کند تا تحت تأثیر محبوب قرار نگیرد و بی‌آبرو نشود. او همچنین از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خودش صحبت می‌کند و به یاد لحظات خوشی می‌افتد که در کنار او بوده است. در نهایت، شاعر از قدرت عشق و جذابیت معشوق می‌گوید و اینکه حتی یک خیال درباره لب‌های شیرین او می‌تواند آرامش او را تحت تأثیر قرار دهد.