نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

هرگز به جهان چیزی جز یار نمی‌ماند

جز عمر ولی آن هم بسیار نمی‌ماند

گر جلوه دهد خود را در چارسوی خوبی

حسن رخ یوسف را بازار نمی‌ماند

گر دل طلبد کامی ایّام نمی‌بخشد

ور یاد کند لطفی اغیار نمی‌ماند

ای دل به دعا یادی از بی‌اثران امروز

کز ما و تو هم روزی آثار نمی‌ماند

تا کار دل‌آزاری شد غمزهٔ شوخش را

یک لحظه خیالی را بیکار نمی‌ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع زودگذر بودن دنیا و زندگی اشاره دارد. شاعر می‌گوید تنها چیزی که در این جهان باقی نمی‌ماند، یار است و عمر نیز همیشگی نیست. اگر حسنی و زیبایی در دل‌ها جلوه‌گر شود، تاثیر آن ماندگار نیست. همچنین، اگر دل بخواهد، لذت و شادی دائمی نیست و یاد خوبی‌ها نیز پایدار نمی‌ماند. شاعر به دل خود توصیه می‌کند که به دعا و یاد از افرادی که تاثیر کمی دارند بپردازد، زیرا روزی از ما و آن‌ها نیز اثری نخواهد ماند. در نهایت، اشاره می‌کند که حتی لحظات خوش هم ماندگار نیستند و به سرعت می‌گذرند.