نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۵ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هندوی زلف تو زآن حال مشوّش دارد

که به تسخیر دلم نعل در آتش دارد

با وجود قد دلجوی تو ای نخل مراد

خویش را سرو سهی کیست که سرکش دارد

به وصالت که ندارد هوس باغ بهشت

هرکه در خانه چو تو حور و پریوش دارد

ساقیا بادهٔ بی غش ده و مدهوشم کن

که به سودازدگان عقل سرِ غش دارد

چو خیالی ز تو دارد طمع وقت خوشی

خوش دلش کن که خدا وقت تو را خوش دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و احساسات شاعر را در برابر او بیان می‌کند. شاعر به زلف معشوق اشاره می‌کند که قلب او را تحت تأثیر قرار داده و به تسخیر درآورده است. او از زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر دل و عقل خود صحبت می‌کند و به باده‌نوشی و فراموشی دردهای عاشقانه دعوت می‌نماید. در پایان، به اهمیت لحظات خوب و خوشی که در کنار معشوق می‌گذرانند تأکید می‌کند.