نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۶ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یارب کدام دل که ز سوز تو دم نزد

قدّت کجا رسید که فتنه عَلَم نزد

با این همه محبّت و صدقی که صبح داشت

فریاد من شنید شب هجر و دم نزد

تا نوبت ظهور خط عارضت نشد

تقدیر بر صحیفهٔ خوبی رقم نزد

از هیچ رو به سرّ دهان تو پی نبرد

هر جان که خیمه بر سر کوی عدم نزد

جان را که سوخت گر غمت آتش نه برفروخت؟

دل را که برد گر سر زلف تو خم نزد؟

از منزل مراد خیالی نشان نیافت

تا از سر نیاز در این ره قدم نزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت مشتاق و دلتنگ معشوق است. او از سوز و گداز دل خود در اثر دوری معشوق سخن می‌گوید و به زیبایی معشوق اشاره می‌کند. با وجود این همه محبت و صداقت، فریاد او در شب هجران به جایی نمی‌رسد و تقدیر به او اجازه نمی‌دهد که به حضور یار برسد. او همچنین به ناتوانی انسان‌ها در درک معانی عشق و آتش دل می‌پردازد و می‌گوید که در این مسیر، کسی به مقصود و مقصد خود نرسیده‌است. در نهایت، شاعر از غیبت و دوری معشوق و حسرتی که به دل دارد، ابراز ناامیدی می‌کند.