شمارهٔ ۲۶۲ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا غم یار ما شد دل به جا دار
که او را یافتم یار وفادار
طریق باده نوشی گرچه جرم است
بنوش و چشم رحمت از خدادار
تو را ای سرو بالا خود که آموخت
که این بیچاره را چندین بلا دار
خطت را جان اگر مشگ ختا گفت
خطایی گفت تو بر جان ما دار
گذشتی دی به باغ و گشت شمشاد
به صد جان سرو قدت را هوادار
خیالش جز دل ما ای خیالی
ندارد جای دیگر دل به جادار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وفاداری یاری سخن میگوید که باعث آرامش و خوشحالیاش شده است. او به بادهنوشی اشاره میکند و این را که اگرچه ممکن است گناه باشد، اما مهمتر از آن رحمت خداوند است. شاعر به زیبایی معشوقشان (که به سرو تشبیه شده) اشاره میکند و از بلاهایی که برای خود احساس میکند، سخن میگوید. او همچنین تاکید میکند که هیچ فکر یا خیال دیگری جز محبوبش در دلش جا ندارد.