نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۹ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از چشم ما چو می طلبد لعل او گهر

نامردمی بوَد که نیاریم در نظر

چون دُر خبر ز رستهٔ دندان یار گفت

معلوم می شود که یتیمی ست باخبر

روی چو روز عمر تو را تابدید شمع

هر شب ز رشک می رودش آتشی به سر

گفتم فدای چشم تو رخسار زرد من

خندید و گفت چند خری فتنه را به زر

گو بر فروز شمع مرادی که از خطت

روزی به پیش آمده از شب سیاهتر

گر در رهت ز دیده خیالی بریخت آب

سهل است، گو بیا و از این ماجرا گذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره کرده و می‌گوید که زیبایی او به قدری جذاب است که انسان‌ها نمی‌توانند از آن غافل شوند. او از یتیمی و درد جدایی سخن می‌گوید و احساساتی مانند حسادت را توصیف می‌کند. شاعر به تحسین معشوق می‌پردازد و می‌گوید که حتی اگر کسی به خاطر عشقش دچار مشکل شود، نباید نگران باشد و می‌تواند از این مسأله عبور کند. کل شعر حول محور عشق، زیبایی و احساسات عاشقانه می‌چرخد.