نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۵ - استقبال از کمال خجندی خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شمع می‌گفت به پروانه شبی در منزل

که مرا نیز بر احوال تو می‌سوزد دل

سرورا در غم هجر تو ز بس گریه و آه

عمر بر باد شد و پای فرو رفت به گل

غنچه بر نقش دهان تو به ده دل نگران

گل سیراب ز روی تو به صد روی خجل

عاشق صورت مطبوع تو را نیست خبر

کز چه آب است و چه گِل صورت خوبان چگل

اشک بر خاک درت می رود و دارم چشم

کز درِبار تو محروم نگردد سایل

گفتم از مشکل عشق تو خیالی به فسون

جان تواند که بَرَد؟ گفت چه دانم مشکل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شمع به پروانه می‌گوید که دلش برای حال او می‌سوزد. او در غم دوری پروانه بسیار گریسته و عمرش در این راه به باد رفته است. غنچه به فکر لبان پروانه و گل به زیبایی او می‌اندیشد. عاشق زیبایی پروانه خبر ندارد که چه سختی‌هایی در عشق او وجود دارد. اشک‌های او بر خاک درگاه پروانه می‌ریزد و نگران است که از درگاه او محروم نماند. در نهایت، او به مشکل عشقش اشاره می‌کند و می‌پرسد که چگونه می‌تواند بر آن فائق آید.