نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۲ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم

مُردیم ز درد و به دوایی نرسیدیم

در راه وفا عاقبت الامر سرِ ما

پوسید و به بوسیدن پایی نرسیدیم

افسوس که بی پا و سر اندر طلب دوست

بسیار دویدیم و به جایی نرسیدیم

کردیم بسی سعی وز گلزار وصالش

بی ناله چو بلبل به نوایی نرسیدیم

آخر چو خیالی به سرِ منزل مقصود

جز در قدم راهنمایی نرسیدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس ناکامی و درد در جستجوی محبت و وصال دوست را به تصویر می‌کشد. شاعر از تلاش‌های بی‌ثمر و بی‌نتیجه خود در راه وفا و عشق سخن می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که با وجود تمام زحمت‌ها و دویدن‌ها، به جایی نرسیده است. او به سرنوشت تلخی اشاره می‌کند که در پی عشق، جان خود را می‌بازد، اما هنوز نتوانسته به وصال محبوب دست یابد. در نهایت، شاعر تنها راهنمایی در این مسیر را تصویر می‌کند و به حسرت و افسوس از ناکامی‌هایش در عشق می‌پردازد.