شمارهٔ ۲۹۵ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سرشک جانب خاک در تو بست احرام
که دیده کرد روانش به آبروی تمام
سلامت است در این راه قاصدی که درست
بدان جناب رساند ازاین شکسته سلام
برفت ناله کنان دل ز کعبه سوی درت
که در محل ترنم خویش است سیر مقام
اگر ز حسرت جام لبت چو ساغر می
بغیر خون جگر طعمه ای خوریم حرام
خموش باش خیالی که درس نظم آن را
بجای شرح معانی بس است حسن کلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او به حالت زار و پریشانی دل خود اشاره میکند و با احرام بستنی که در خاک از عشق او نهاده، به حسرتی که از دوری و فراق دارد، اشاره میکند. قاصدی که پیام او را به جناب معشوق میرساند، سلامت و درستکاریاش را تأکید میکند. شاعر نالههای دل را به سوی درگاه معشوق میفرستد و به یاد کعبه، جایگاه مقدس، دل خود را میسوزاند. او به طمع و حسرت نسبت به لبان معشوق اشاره میکند و میگوید که غیر از خون جگر، هیچ طعمهای برای دل سوختهاش حلال نیست. در نهایت، شاعر بر این باور است که بیان معانی به اندازه جذابیت کلام، خود مفهوم را منتقل میکند و نیازی به توضیح ندارد.