نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۴ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

زهی تیره از زلف تو روز، شام

به روی تو دعویّ مه ناتمام

چو نسبت ندارد به زلف تو مشگ

چرا می پزد عود سودای خام

کنون ما و کویت که نبوَد عجب

در بارِ خاصان و غوغای عام

حیاتی که بی او رود، گر کسی

بگوید حلال است بادش حرام

توای مه یکی ز آنچه دارد رخش

نداریّ و لاف است بالای بام

خیالی چو بگذشت از نام و ننگ

به رندیّ و مستی برآورد نام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره می‌کند و تضادهای موجود در عشق و زندگی را بیان می‌کند. او به زلف معشوق و تاثیر آن بر روز و شب اشاره دارد و می‌گوید که وجود او به زندگی معنا می‌بخشد. شاعر از حسرت و آرزوی بودن در کنار معشوق سخن می‌گوید و به تأثیری که او بر زندگی و احساساتش دارد، اشاره می‌کند. در نهایت، او به رندی و مستی عشق پرداخته و از گذر زمان و اندیشه‌هایش نسبت به محبت و عشق صحبت می‌کند.