نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست

فریاد که خون شد دل و فریادرسی نیست

کس نیست که گوید خبر از منزل مقصود

وز هیچ طرف نیز صدای جرسی نیست

ما را هوس توست برآنیم که در سر

خوشتر ز هوای تو هوا و هوسی نیست

گر لاله و ریحان نبود ما و خیالت

گل هست چه نقصان بوَد از خاروخسی نیست

از خال سیه بر لب شیرین تو داغی است

آری شکری هست ولی بی مگسی نیست

گفتی که درونِ دل تو کیست خیالی

بیرون ز تو و نقش خیال تو کسی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حس تنهایی و دلتنگی خود سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که هیچ کس در کنارش نیست تا دردش را درک کند و کمکش کند. او به دنبال خبری از مقصدی است اما چیزی نمی‌شنود و احساس می‌کند که تنهاست. وجود معشوق در ذهنش را بسیار مطلوب می‌داند و حتی بدون او نیز زیبایی‌های دنیا را ناتوان از جبران حس فراق او می‌داند. او به زیبایی لب‌های معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زیبایی‌های جهان نیز بدون حضور او بی‌معنی است. در انتها، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ کس جز خود معشوق در دل او وجود ندارد.