شمارهٔ ۳۱۳ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
با آنکه بر مزارم نگذشت قاتل من
هردم گل وفایش می روید از گِل من
فردا که در حسابی آید حصول هرکس
جز رنج و غصّه نبوَد از عشق حاصل من
از سرّ غیب عمری جستم نشان و آخر
در نقطهٔ دهانش حل گشت مشکل من
گفتم که بر دل من چندین جفا مکن، گفت
چندین مگوی آخر من دانم و دل من
آن لحظه با خیالی مقصود رخ نماید
کآیینهٔ جمالش باشد مقابل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تأثیر عشق و خیانت بر زندگیاش اشاره میکند. او میگوید که اگرچه قاتل او بر مزارش حاضر نشده، اما عشق او هر روز زنده است. در روز حساب، تنها رنج و غم عشقش به جا خواهد ماند. همچنین، او تلاش میکند تا نشانی از معشوق را پیدا کند و در نهایت به این نتیجه میرسد که معشوقش خودش مشکلی برای دل او نمیشود. در پایان، لحظهای خیال او را ملاقات میکند و زیبایی معشوقش را مانند آیینهای در مقابلش میبیند.