نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۸ - استقبال از حافظ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من که با لعل تو فارغ ز می رنگینم

خون دل می‌خورم و درخور صد چندینم

دورم از دولت دیدار تو و نزدیک است

که ببینم رخ مقصود و چنین می‌بینم

زآن چو نافه خوشم از همدمی خون جگر

که نسیمی‌ست ز زلفت نفس مشکینم

پیش از آن دم که گریبان درم از غصّه چو گل

دامن آن به که ز خود غنچه صفت برچینم

گرم پرسیِّ توام سوخت چه باشد ای دوست

که زمانی ببری دردسر از بالینم

گر نباشد سبب اشعار خیالی که برد

پیش آن خسرو خوبان سخن شیرینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ عشق و دوری از معشوق است. شاعر از حال خود و احساساتش می‌گوید، اینکه با وجود فاصله از محبوب، همچنان دلمشغول اوست و در عذاب عشقش به سر می‌برد. او به توصیف زیبایی‌های معشوق می‌پردازد و از دردهایی که به خاطر دوری و غم عشقش متحمل می‌شود، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به یادآوری لحظاتی از عشق می‌پردازد که باعث آرامش و شادمانی‌اش می‌شود.