شمارهٔ ۳۱۵ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا دست دهد روی چو خورشید تو دیدن
بر ماست دعا گفتن و از صبح دمیدن
گل گوش همه بر سخن حسن تو دارد
بد نیست ز خوبان سخن خوب شنیدن
گفتی که مکش زلف مرا کآن سر فتنه ست
هر فتنه که آید ز تو خواهیم کشیدن
ز آن روی به سر می رود اندر طلبت اشک
کش آبله شد پای ز بسیار دویدن
ای اشک چو در دیده وطن کرد خیالش
می باید از این مرحله بر آب چکیدن
زنهار به جایی که رخ اوست خیالی
در ماه نبینی که نکو نیست دو دیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و دعا کردن برای او را از وظایف خود میداند. او همچنین به عشق و اشکهای ناشی از جدایی از معشوق اشاره میکند و میگوید که هر فتنه و مشکل را از جانب محبوب خود میسازد. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که خیال و تصویر معشوق را نباید بهطور مکرر در نظر داشت، زیرا این کار میتواند دردآور باشد.