نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۲ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای به حُسن آفتاب چاکر تو

کیست مه تا شود برابر تو

گرنه چشم تو ساحرست چرا

عالم حُسن شد مسخّر تو

ای سرشک آب روی من بر خاک

چند ریزی که خاک بر سرتو

غم همی خور دلا چو می دانی

که جز این طمعه نیست در خور تو

گفته ای بر درم خیالی کیست

در طریق وفا سگ در تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی و جذبه‌ی محبوبی می‌پردازد که همچون آفتاب می‌درخشد و دیگر زیبایی‌ها را در مقایسه با خود محو کرده است. شاعر از احوال قلبی خود می‌گوید و به تحمل غم‌های ناشی از دوری محبوب اشاره می‌کند. او همچنین به وفاداری و دل‌باختگی اشاره کرده و از وجود خیالی در درگاه محبت سخن می‌گوید که به وفاداری و عشق اشاره دارد. در کل، موضوع اصلی شعر بیان عشق و زیبایی و احساسات ناشی از آن است.