نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۱ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من که باشم که بود لایق تو خدمت من

تو اگر بنده نوازی بکنی دولت من

به همین مژده ز خوان کرمت خوشنودم

که غم عشق تو شد روز ازل قسمت من

به هوای خط تو مشک‌فشان خواهد شد

هرگیاهی که بروید ز گِل تربت من

پاسبانیّ درت چون سبب سلطنت است

کوس شاهی زنم آن دم که رسد نوبت من

با وجود قدح بادهٔ صافی باد است

حاصل هر دو جهان در نظر همّت من

تو اگر پرسش احوال خیالی نکنی

باد باقی به جهان عمرِ ولی نعمت من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ستایش معشوق می‌پردازد و نیکی‌های او را از صمیم قلب ستایش می‌کند. او بر این باور است که خدمت به معشوق، بزرگ‌ترین افتخار است و حتی اگر خود را لایق این خدمت نداشته باشد، با محبت معشوق آرامش می‌یابد. شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و تأکید دارد که محبت او زندگی‌اش را معنا می‌بخشد. او همچنین به ارتباط بین عشق و سلطنت اشاره کرده و می‌گوید که پاسبانی از معشوق سبب عزت و مقام اوست. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که با وجود لذت‌های دنیوی، تنها عشق معشوق است که برایش ارزشمند است.