نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۲ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای اشک چو در راه طلب گرم دویدی

از خاک درِ دوست به مقصود رسیدی

دل جان نتوانست ز دستِ غم او برد

خوش وقت تو ای اشک که بر آب چکیدی

گفتم که ندیدم دهن تنگ تو را هیچ

خندان شد و گفتا که تو خود هیچ ندیدی

ناچار ملامت کش و خواری شنو ای دل

در عشق چو گفتار عزیزان نشنیدی

گفتم که بلا می کشی ار می کشی آن زلف

دیدی که نصیحت نشنیدی و کشیدی

گشتم چو خیالی به تمامی گرو عشق

تا خلق نگویند به غیری گرویدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از اشک و احساساتش صحبت می‌کند که چطور در جستجوی معشوق و با غم دل دویده است. او به شخصی دیگر می‌گوید که هرچند غم و درد را نمی‌تواند فراموش کند، اما اشک به خاطر عشق به آب می‌افتد و خوش‌بختی اشک را تحسین می‌کند. شاعر همچنین از عدم پذیرش نصیحت‌ها و تحمل دردهای عشق می‌گوید و در پایان به این نتیجه می‌رسد که عاشق شده است و نمی‌تواند به کسی دیگر فکر کند.