شمارهٔ ۳۴۰ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگرچه مشک را باشد به هر سویی خریداری
ولی در حلقهٔ زلفت ندارد روز بازاری
به رویت صورت چین تا نزد لاف دل افروزی
نمی خواهم که بینم نقش او بر هیچ دیواری
شدم خاک و در آن کو می برد بادم بحمدالله
که در کویت بدین تدبیر باری یافتم باری
مه نو را چو با چشم خریداری شبی دیدم
به چشمم کم نمود از ابروی شوخ تو بسیاری
دلا گر حاجتی داری به نزد سرو قدّی بر
چو حاجت می بری باری به نزدیک قدم داری
خیالی چند میپیچی ز حکمش گردن طاعت
سری در کار تیغش کن اگر داری سر کاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر اشاره میکند که هر چند مشک (عطر) در هر جا خریداری میشود، اما زیبایی و جذابیت محبوبش را نمیتواند در هیچ جایی یافت. او از چهره معشوقش به شدت دل میسوزد و ترجیح میدهد که آن را فقط در دل خود نگه دارد، نه روی دیوارها. شاعر از خاک در مسیر محبوبش شدن خوشحال است و به زیبایی و دلپذیری معشوقش اشاره میکند که حتی ماه را تحت تاثیر قرار میدهد. او به دیگران پیشنهاد میکند که اگر نیاز و خواستهای دارند، باید به سراغ محبوب بروند و در نهایت به تهدید عشق و زیبایی معشوق نیز اشاره کرده و میگوید اگر میخواهند سر سالم بمانند، باید در برابر جذابیت او تسلیم شوند.