شمارهٔ ۳۶۰ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه طرفه طرفه تو نقشی چه بوالعجب نوری
که هرکجا که نظر می کنم تو منظوری
بدین صفت که تو در روی خویش حیرانی
به غیر اگر نکنی التفات معذوری
گهی که تیغ محبّت کشی به قصد هلاک
مرا بکش چو به عاشق کشی تو مشهوری
دلا گرت خبری باید از حقیقت کار
شراب بی خبری نوش کن که مخموری
برون خرام خیالی ز خود که نیکو نیست
ز رند گوشه نشینی ز مست مستوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی محبوب خود میپردازد. او حیرت و شگفتی خود را از زیبایی و نور محبوبش بیان میکند و میگوید که در هر جا که نگاه کند، او را میبیند. شاعر به محبوب خود میگوید که اگر به او توجهی نمیکند، عذرش معقول است. او همچنین به جنبهای از رابطه اشاره میکند که گاهی محبت به خطر تبدیل میشود و به این نکته اشاره میکند که در عشق، گاهی باید به خود بیتوجهی کرد و ریاضت کشید تا به حقیقت نزدیک شد. در نهایت، شاعر توصیه میکند که از دنیای مادی و خودخواهی فاصله بگیرند و به حالت مستی و سرمستی روی آورند.