شمارهٔ ۳۶۳ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا چو روی به اقبال مقبلی داری
به ترک صحبت جان گیر اگر دلی داری
گمان مبر که از این جست و جویِ بیحاصل
به غیر محنت و اندیشه حاصلی داری
ترحّمی بکن ای آشنای وادی عشق
که من غیریقم و تو رو به ساحلی داری
طواف کعبهٔ جانها تو را رسد ای مه
که شبروی و به هر کوی منزلی داری
گذر ز عبقهٔ هستی خیالیا ورنه
به هوش باش که در راه مشکلی داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات خود در مسیر عشق و جستوجوی حقیقت میپردازد. او از مخاطب میخواهد که اگر واقعاً دلش میخواهد وارد دنیای عشق شود، جلوتر رود و از صحبتهای بیفایده دوری کند. شاعر به این نکته تاکید میکند که این جستوجو ممکن است به جز رنج و اندیشه، نتیجهای نداشته باشد. همچنین، او از آشنای خود میخواهد که با ترحم به او نگاه کند، زیرا او خود را در وضعیتی خاص و دشوار میبیند. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و جستوجو در دنیای معنا اشاره کرده و از مخاطب میخواهد که با احتیاط قدم بردارد، زیرا راهی پر از مشکلات در پیش دارد.